سبک زندگی در سیره رضوی
امام رضا(ع) چگونه از میهمان پذیرایی می‌کرد؟
تعالیم پربار اسلام، ریشه در شئون مختلف زندگی بشری دارد و برای حیات آدمی، برنامه ای فراگیر و جامع ارائه می دهد. از جملة این موضوعات بسیار ریز و دقیق و لطیف در سبک زندگی، آداب مهمانی است که در آیات قرآنی به اشکال گوناگون به این پرداخته شده است. در این یادداشت به سیره امام رضا علیه السلام در میزبانی کریمانه از مهمان و آداب مهمان داری از منظر آن حضرت می پردازیم.
دوشنبه,۲۳ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۰:۱۱

تعالیم پربار اسلام، ریشه در شئون مختلف زندگی بشری دارد و برای حیات آدمی، برنامه ای فراگیر و جامع ارائه می دهد. از جملة این موضوعات بسیار ریز و دقیق و لطیف در سبک زندگی، آداب مهمانی است که در آیات قرآنی به اشکال گوناگون به این پرداخته شده است.

در این یادداشت به سیره امام رضا علیه السلام در میزبانی کریمانه از مهمان و آداب مهمان نوازی از منظر آن حضرت می‌پردازیم.

در سیره امام هشتم علیه‌السلام می‌خوانیم که آن حضرت خود شخصا متکفل پذیرایی از مهمانان خود می‌شدند و حتی تا آخرین لحظه عمر مبارکشان، وقتی خادمان، میهمانان و اهل خانه از صرف غذا به خاطر شدت دلهره، اندوه و ناراحتی از حال وخیم مسمومیت امام(ع) خودداری کردند، دستور دادند سفره را پهن کنند، با اطرافیان غذا را میل کردند و آنگاه شهادتین را بر لبان مبارکشان جاری ساختند.
 

رعایت حال میزبان
 یکی از اصول کلی آداب میهمانی عدم تکلف برای میزبان و رعایت حال اوست. در این زمینه امام رضا علیه السلام می فرماید: مردی، امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) را به‌ خانه‌ خود دعوت‌ کرد، حضرت‌ فرمود: می‌آیم‌ در صورتی‌ که‌ سه‌ کار را به‌ عهده‌ بگیری‌ و بپذیری. پرسید: آن‌ سه‌ کار چیست؟ فرمود: از خارج‌ منزل‌ چیزی‌ برایم‌ نیاوری، در منزل‌ چیزی‌ از من‌ پنهان‌ نکنی‌ و بر خانواده‌ خود تنگ‌ نگیری‌ و سهم‌ خوراک‌ آنان‌ را کم‌ نکنی. او قبول‌ کرد علی(علیه السلام) هم‌ دعوتش‌ را پذیرفت.(1)

 

پذیرایی از میهمان
در روایات و احادیث هم مکرراً به امر اطعام و میهمانداری سفارش شده است.
این مسئله در سیره و رفتار امام رضا (ع) به گونه جالب توجهی اتفاق افتاده و آن حضرت با سیره عملی خود به اهمیت پذیرایی از مهمان اشاره کرده است.
ابوهاشم جعفری گوید: در مجلس امام رضا علیه السلام نشسته بودم که بسیار تشنه شدم اما هیبت امام مانع شد که در مجلس و حضور آن بزرگوار آب درخواست نمایم. خود حضرت آبی طلبید و یک جرعه از آن نوشید. آن گاه فرمود:
ای ابوهاشم! بنوش. که آب خنک و گوارایی است و من هم نوشیدم.
پس از مدتی بار دیگر تشنه شدم. حضرت نگاهی به خدمت کار کرد و فرمود:
شربتی از آب خاکه قند سویق را تر کن، آن گاه شکر بر آن بپاش، سپس فرمود:
ای اباهاشم، بنوش! زیرا این تشنگی را برطرف می سازد. (2)
در این  روایت نکاتی قابل توجه است.
یکی از ان ها عبارت است از این که نشان دهنده ی علم غیب و کرامت حضرت رضا علیه السلام که از حالت درونی افراد باخبر می باشد. دیگر این که آن حضرت به فکر مهمان و برطرف کردن حاجت اوست. هم چنین بیانگر تواضع آن حضرت است که تا این اندازه در پذیرایی مهمان اهتمام می ورزد.

 

میهمان نوازی
روزی امام رضا (علیه السلام) میهمانی را دعوت کرد و با احترام، مهمان خود را به داخل خانه آورد. پس از پذیرایی، با هم به گفت وگو پرداختند. در میان سخن آنان، باد چراغ را خاموش کرد. مهمان بی درنگ از جای خود برخاست که آن را روشن کند، ولی امام دست او را گرفت و نشانید و مانع شد که او از جایش بلند شود. سپس خود برخاست و چراغ را روشن کرد و دوباره کنار او نشست و برای این که مهمان ناراحت نشود با لبخندی به او فرمود: ما خاندانی هستیم که دوست نداریم مهمان خود را به کار بگیریم و او را به زحمت بیندازیم.(3)


رعایت سادگی در پذیرایی
یکی از جلوه های مردم دوستی امام رضا علیه السلام این بود که سعی می کرد هرگز تنها غذا نخورد. بلکه همگان را به خوردن غذا فرا می خواند.
مردی از اهل بلخ روایت کند که: من در سفر خراسان، همراه حضرت رضا علیه السلام بودم. روزی سفره ی غذا طلبید. همه ی غلامان از سیاه و سفید را کنار سفره جمع کرد. عرض کردم: فدایت شوم مناسب تر بود که سفره ی این ها را جداگانه بیندازید. در پاسخ فرمود: ساکت باش! همانا خدای همه ی ما یکی است، مادر ما یکی است، پدر ما یکی است و پاداش هر کسی بستگی به کردار او دارد. (4)

 

پذیرایی در واپسین لحظات
یاسر خادم می گوید :در روزی که امام رضا علیه السلام مسموم شده بود و در همان روز درگذشت، پس از این که نماز ظهر را گزارد به من گفت: ای یاسر، مردم (اهل خانه و کارکنان و خدمتگزاران) چیزی خوردند؟
گفتم: آقای من چه کسی می تواند غذا بخورد، با این که شما در چنین حالتی هستید. (آخرین لحظات شماست) در این هنگام امام راست نشست و فرمود: سفره را بیاورید، و همگان را بر سر سفره فراخواند و کسی را فروگزار نکرد و یکایک را مورد محبت و مهر خویش قرار داد. هنگامی که همگان غذا خوردند امام بیهوش افتاد. (5)

https://file.razavi.ir/portal-pub/inline-images/b2685h1jnumsde2bl47gj37h4460c419.jpg

حق میهمان
اسلام در گرامی داشتن مهمان بسیار موشکاف است تا آنجا که در تعالیم حیات بخشش آمده است که وقتی مهمان وارد می شود، به او کمک کنید، اما برای رفتن از منزل به او کمک نکنید، مبادا تصور کند که مایل به رفتن او هستید.

احمدبن محمدبن ابى نصر بزنطى، كه خود از علما و دانشمندان عصر خويش بود، بالاخره بعد از مراسله‏ هاى زيادى كه بين او و امام رضا(علیه السلام) رد و بدل شد و سؤالاتى كه كرد و جوابهايى كه شنيد، معتقد به امامت حضرت رضا شد. روزى به امام(علیه السلام) گفت: «من ميل دارم در مواقعى كه مانعى در كار نيست و رفت و آمد من از نظر دستگاه حكومت اشكالى توليد نمى‏كند شخصا به خانه شما بيايم و حضورا استفاده كنم».

يك روز، آخر وقت، امام رضا(علیه السلام) مركب شخصى خود را فرستاد و بزنطى را پيش خود خواند. آن شب تا نيمه ‏هاى شب به سؤال و جواب ‏هاى علمى گذشت. مرتبا بزنطى مشكلات خويش را مى‏ پرسيد و امام(علیه السلام) جواب مى‏داد. بزنطى از اين موقعيت كه نصيبش شده بود به خود مى‏باليد و از خوشحالى در پوست نمى‏ گنجيد.

شب گذشته و موقع خواب شد. امام خدمتكار را طلب كرد و فرمود: «همان بستر شخصى مرا كه خودم در آن مى‏خوابم بياور براى بزنطى بگستران تا استراحت كند».

اين اظهار محبت، بيش از اندازه در بزنطى مؤثر افتاد. مرغ خيالش به پرواز درآمد. در دل با خود مى‏گفت الآن در دنيا كسى از من سعادتمندتر و خوشبخت‏تر نيست. اين منم كه امام مركب شخصى خود را برايم فرستاد و با آن مرا به منزل خود آورد. اين منم كه امام نيمى از شب را تنها با من نشست و پاسخ سؤالاتم را داد. بعلاوه‏ همه اينها، اين منم كه چون موقع خوابم رسيد امام دستور داد كه بستر شخصى او را براى من بگسترانند. پس چه كسى در دنيا از من سعادتمندتر و خوشبخت‏تر خواهد بود؟

بزنطى سرگرم اين خيالات خوش بود و دنيا و مافيها را زير پاى خودش مى‏ ديد. ناگهان امام رضا(علیه السلام) در حالى كه دست ها را به زمين عمود كرده بود و آماده برخاستن و رفتن بود، با جمله «يا احمد» بزنطى را مخاطب قرار داد و رشته خيالات او را پاره كرد، آنگاه فرمود: «هرگز آنچه را كه امشب براى تو پيش آمد مايه فخر و مباهات خويش بر ديگران قرار نده، زيرا صعصعة بن صوحان كه از اكابر ياران على بن ابيطالب(علیه السلام) بود؛ مريض شد، على(علیه السلام) به عيادت او رفت و بسيار به او محبت و ملاطفت كرد، دست خويش را از روى مهربانى بر پيشانى صعصعه گذاشت، ولى همين كه خواست از جا حركت كند و برود، او را مخاطب قرار داد و فرمود: اين امور را هرگز مايه فخر و مباهات خود قرار نده. اينها دليل بر چيزى از براى تو نمى‏ شود. من تمام اينها را به خاطر تكليف و وظيفه ‏اى كه متوجه من است انجام دادم، و هرگز نبايد كسى اين گونه امور را دليل بر كمالى براى خود فرض كند.» (6)

 

پی نوشتها:
1. بحار الانوار، ج‌ 75، ص‌ 451
2. بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 48
3.  بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 102 ، اعیان الشیعه جلد 2 صفحه ی 15 ، کافی جلد 6 صفحه ی 283
4. اصول کافی جلد 4 صفحه ی 23 ؛ بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 91 ؛ عیون اخبارالرضا جلد 2 صفحه ی 184 ؛ محاسن برقی صفحه ی 392
5. بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 299 ؛ عیون اخبار الرضا جلد 2 صفحه ی 241 ؛ انوار البهیه صفحه ی 117
6. بحار، ج ۱۲/ ص ۱۴.(به نقل از مجموعه ‏آثاراستاد شهيد مطهری ج‏۱۸ ص ۲۷۱)

افزودن دیدگاه جدید:

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید